گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

65

كورشنامه ( فارسى )

با ترس و وحشت . تنها از اين راه است كه مىتوان كارى كرد كه سپاهيان حسادت نورزند و در شكست و نكبت راه طغيان و غدر نپيمايند . در نيل بدين‌مقصود است كه من آنچه داشته‌ام خرج كرده‌ام . گرچه استمداد از تو در اين ايام كه دست به كار هزينه‌هاى متعدد و گوناگون هستى چندان شايسته نيست ؛ اما بايد هردو به كمك يك‌ديگر تدبيرى كنيم تا خود را از عسرت برهانيم . اگر تو در فراخى بودى استعانت از تو مانعى نداشت . به‌خصوص كه به نفع هر دوى ماست و اين‌گونه مخارج مايهء قوام و رستگارى و موفقيت تو است . من چندى پيش از زبان تو شنيدم كه مىگفتى شاه ارمنستان از اين‌كه دشمن مشتركى رو به ما آورده است سخت تو را تحقير مىكند و مدتى است كه نه سپاهيانى به كمكت فرستاده و نه مالياتى را كه متعهد بود پرداخت كرده است . » سياكزار در پاسخ گفت : « بلى كورش ، مطلب از همين قرار است كه مىگويى . من مرددم كه آيا سزاوار است هم‌اكنون بر سرش بتازيم تا آن نابه‌كار را به اداى تكاليف خود مجبور سازيم يا اين كه مصلحت در اين است كه او را به حال خود گذاريم و زحمتى به مشكلات كنونى خود نيفزاييم و بعدا او را به سزاى ناسپاسىاش برسانيم . » كورش پرسيد : « جايگاه او در نقاط سهل‌الوصول است يا اين‌كه در قلعهء استوارى پناه گرفته است ؟ » سياكزار گفت : « مقر فرمان‌دهى او جايى است كه مىتوان به سهولت او را قلع‌وقمع كرد . من مترصد فرصت مناسب هستم . اما كوهستان‌هايى صعب و دشوار در دسترس خويش دارد كه مىتواند به سهولت خود را در آنها پنهان كند . و اگر چنين كند ديگر دست‌رسى به او آسان نيست و نمىتوان آنچه را با خود برده است بازگرفت ، مگر اين‌كه محاصره شود و همان روشى كه پدرم عمل كرد به كار برده شود . » كورش گفت : « اگر صلاح بدانى ، من به كمك سواره‌نظام خود ناگهان بر سرش بتازم و به يارى خدا مجبورش سازم تا مقررى تو را از حيث سرباز و تنخواه ارسال دارد . و علاوه‌براين ، به او گوش‌مال سختى بدهم تا اين‌كه در اين اوقات يار و هواخواه ما باشد . » سياكزار جواب داد : « شنيده‌ام فرزندانش با تو در مكتب درس مىخواندند و شايد با سهولت بيشترى به سوى تو بيايند . و اگر فرزندانش را در اختيار خود درآورى تحصيل حاصل است . » كورش پرسيد : « آيا بهتر نيست كه ما نيت خود را از آنها پنهان كنيم ؟ » سياكزار گفت : « البته بهتر است ، بايد آنها را غافل‌گير كرد و ناگهان بر سرشان تاخت تا قلع‌وقمع شوند . » آن‌گاه كورش گفت : « پس گوش كن و اگر نقشهء مرا مىپسندى بدان عمل كن . من چند بار با سربازانم در سرحدات مشترك كشور ماد و ارمنستان به عزم شكار رفته‌ام و حتى چند نفر از ياران مادى را نيز با خود برده‌ام . » - راست است . اگر با مقدار كمى به روى سوءظن آنان برانگيخته نخواهد شد و تصور خواهند كرد به شكار رفته‌اى . - تصور مىكنم پيدا كردن چنين بهانه‌اى دشوار نباشد ، مىگوييم شكار بزرگى ترتيب داده‌ايم .